نقاب

سلام سلام

باز هم صبح

باز هم يك روز دگر

بازهم...

نقابش را به چهره زد

حال شد آن چيزي كه خودش مي شناخت

نقاب براي خود و اطرافيانش آشنا بود

چرا دلش نمي فهميد

نقاب مزيت هاي زيادي داشت

راحت عاشق مي شد

راحت دلي را ويران مي كرد

راحت خوشحال مي شد

راحت دروغ مي گفت

 

با نقاب همه چيز

آسان بود

جز...

 دلش

مثل هر روز بي تابي مي كرد

دل به دنبال

چيزي بود كه او در پي اش نبود

امروز متفاوت بود

سنگيني نگاه زندگي را حس كرد

دل پيروز شد

نقاب را برداشت

با نقاب زندگي آسان نبود!

 

(گ-س)

/ 35 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلادیاتور

تا انتها خواهم رفت جایی که زمین تمام میشود آخر دیشب به این نتیجه رسیدم زمین مانند سیب گرد نیست زیرا کرمها هنوز به جانش نیوفتادند زمین شاید مانند یک توهم صاف و مستقیم باشد در انتها ترا خواهم دید

منتظر

سلام به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثارم می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

محسن

سلام خوبی تو؟ دلم واسه همتون تنگیده خبر داشتی داشتن میکشتنم میومدید دفاع میکردید مجبور شدم دو پست رو حذف کنم، آپم سر بزن

محسن

سلام نميای نگرانت شدم کجايی تو! بابا يه خبری يه چيزی بای حتماْ نگرانما!!! اميدوارم حالت خوب باشه

رسا

سلام به گندم جان هميشه سبز؛ عزيز کجايی ، خبری ازت نيست؟ بيا پيشم ، خوشحال ميشم! بيا ببين شقايق را به قلم سپرده‌ام.

بهزاد بهادری

سلام به روزم با شعری که منتظر شماست. حالا چه علی خواجه ــ چه دار حلاجی ، کنم!!! باغچه ، کابوس هولوکاست را چشیده است .

رسا

بیابان تا بیابان در غبار است چراغ چشم‌ها در انتظار است غبار هر بیابان را سواری‌ست غبار این بیابان بی‌سوار است فریدون مشیری

پژواک

چقدر خوب ميشد يه روزی همه ی آدمها پر ميزدن از پشت اين نقاب سياه ........... مثل هميشه قشنگ بود

محسن

سلام جدی نگرانت بودما خوشحالم که خوبی و ممنون از کامنتت، آپم دوباره خواستی سر بزن