لحظه بزرگ نو شدن

سلام سلام

خوش بادتان ترنم پر طراوت آغاز بهار، نوروز را درکنارهم پیروز بداریم.

تیتر آخرین صفحه از ویژه نامه ای بود که تازه چاپ شده بود و برای بررسی نهایی به دستش رسیده بود

یاد آخرین نگاه بارانی پدرش افتاد تو شبی که با خشم و کدورت  از خونه بیرون زد به امید رسیدن به هدف های زندگیش،4-5 سالی از اون زمان می گذشت. وقتی به آخرین دلضربه های خشک و سرد و خسته زمستون فکر میکرد،به خودش میرسید و دلتنگیهاش.

یاد اولین ضربان های پرخروش و معطر بهار که میافتاد،دستان گرم مادر و نگاه پر مهر پدر به خاطرش میومد.

اندوه،غم دوری،دلتنگی و بالاخره تصمیمش را گرفت .مسیر را چطور طی کرد،در اندیشه اش چه میگذشت،خودش هم نمی دانست فقط به رسیدن فکر میکرد

ریتم قلبش به تیک تیک  ساعت برای آغاز رویش زمین طعنه میزد،رسیده بود، در باز شده بود و تمام برکت دعای خیر پدرو مادر در لحظه بزرگ نو شدن با او همراه شد.و دوباره با زمین و آسمان نفس میکشید.

 

  
نویسنده : گندم ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها : سال نو ، باهم