اشک

سلام سلام

**********

سنگینی مبهمی راه نفس را بسته بود

 

کاش حرفی شنیده نمی شد

 

بغض،ترک آرامی برداشت

 

حیاتش به خطر افتاد،با چنگ و دندادن خودش را حفظ کرد

 

پرتگاه تباهی در دو قدمی اش خود نمایی می کرد

 

زندگی اش به تار مویی وصل بود

 

صبرش لبریز شد

 

دیگر چاره ای نبود

 

آرام آرام مسیر آخرین تصویر حک شده ی نگاه را طی کرد

 

پلک با کوبه ای نرم رفتنش را تایید کرد

بر گونه غلطید و سبک، بر زمین فرو نشست!

*****************************************

پ.ن: دیر اومدم ...،اما می تونم صادقانه بگم  این مدت خوشحال بودم و شاد.همه چیز خوب گذشت و 

         شدیدآ امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه و این خوشی ادامه داشته باشه!!!

پ.ن: لطفآ آدرس وبلاگ و ایمیل فراموش نشود!!!

 

(گ-س)

  
نویسنده : گندم ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :