ایراد

سلام سلام

آنقدر نگرانش بود که حاضر شد از خودش بخاطر او بگذرد  

بقدری دوستش داشت که سختی های زندگی را با او به جان می خرید

همیشه مهربان بود و محرم

سنگ صبور بود و نزدیک

برای او که حاضر نبود از وقتش هم برای با هم بودن بگذرد، چه رسد به خودش

آرام بود

او فریاد...

نگران بود

او بی تفاوت...

مدیر زندگی هم، بود

او مدیر...... بود

 

با هم،اما تنها زندگی می کرد

بی او ، اما با همه زندگی....

 

حکم که صادر شد

 

با خود گفت

کاش پیشاپیش تولدش را تبریک می گفتم!

 -------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:آقایون نه که نخوان، حتی با اراده آهنین هم نمیتونن منطقی باشن، در هر شرایطی تحت تاثیر محاسبات ذهنی خودشون کاملآ غیر قابل پیش بینی میشن،در مورد حافظه هم.... نگم بهتره!

پ.ن:خیلی خیلی خوبه،اگه یه مهربون همیشه کنارت باشه!

پ.ن:این روزا، بهم ریخته ام.

  
نویسنده : گندم ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

اشکال

سلام سلام

*********

از وقتی یادش می اومد اینقدر برای نیمه دیگه وجودش احترام قائل بود

که،تمام امکانات رو در اختیارش بذاره و آزادی رو حق مسلمش بدونه

اینقدر براش مهم بود که،سخت روز رو به شب برسونه تا اون راحت زندگی کنه

اینقدر دوستش داشت که،آزادی،پیشرفت،آسایش،آرامش و دلخوشی اون رو به حساب خودش هم بذاره!

با هم شروع کردن

این حرف می زد،اون ساکت بود

این کار می کرد،اون درس می خوند

این زندگی رو می چرخوند،اون ..

این سختی می کشید،اون فارغ التحصیل شد و مشغول به کار شد...

این ساکت بود،اون حرف می زد

 

از پله های دادگاه خانواده که پایین می اومد،با خودش می گفت

شاید من دوستش نداشتم!!!

 

پ.ن:کلآ معتقدم خانم ها یا 0 یا 100 ،نه اینکه نخوان،یه کم براشون سخته که متعادل باشن.حافظه کوتاه و بلند مدتشون کمی فقط یه ذره،ضعیفه!

پ.ن:تولد متولدین ماه مهر مبارک.

  
نویسنده : گندم ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :