نوروز

سلام سلام

 *****************

 چقدر دوستمان دارد

او که بی دریغ

 

به تازگی و نو شدن دعوتمان کرد

 

چقدر خاطرمان عزیز است

 

برای او که بی منت

 

خواست بمانیم

 

زمینش را طراوت بخشید

 

تا شاد باشیم

 

بهارش را پیشکش کرد تا

 زندگی کنیم 

اکنون

 ما زندگانیم و

محتاج به نفس

 

هوایش تازه است

 پس شادمان باشیم و بس     

***************************************************

با هم اشک بلورین سرما را بر گونه ی زمستان

 

به تماشا نشستیم

 

تماشای اشک روا نیست،اما

 

این قطره ها  قهقهه ی بلبل را از کرشمه ی گل نوید می دادند

 

ای تک معجزه ی بهار

 

نگاهت را آذین کن

 

زمین برای تو نو می شود،

این بار تازگی را زندگی کن

 

نوروزت تا همیشه پیروز

پ.ن :تماشای «مرد هزار چهره» و « دایره زنگی» پیشنهاد می شود !

(گ-س) 

 

  
نویسنده : گندم ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :

 

سلام سلام

*********

کوله بارش را که بست،بی درنگ لحظه ی آمدنش را از ذهن گذراند

هیچ چشم مشتاقی در انتظارش نبود

همه با لبخند، ساعت رفتنش را می پرسیدند

همه سر در گریبان از او دور می شدند

همه کس همه چیز حتی خودش هم، سرد بود

بودنش چقدر با شتاب گذشت

دلش پاک بود

به زلالی آب

به شفافی یخ

به سپیدی برف

رفتنش نزدیک بود

با خود گفت

خاکستری رنگ عجیبی ست

کاش اندیشه ها سپید بودند!

(گ-س)

  
نویسنده : گندم ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :