سوال؟

سلام سلام 

داشتم به این فکر می کردم!

اینقدر دور هم نشستیم و از دنیا و روزگار و زندگی نالیدیم ،                  که دیگه این دور گردون از با ما بودن لذت نمی بره

اینقدر تو گوش هم از جدایی و دلتنگی و بی وفایی و داغ عشق

خوندیم که دلمونم بخواد نمی شه دوست بداریم و دوستمون بدارن

از دل خسته و نگاه سرد و جان های بی رمق

اینقدر نامه برای هم نوشتیم که، توان انجام کارهای روزانه رو هم نداریم

برای درد و هجران و فراغ  و شکست و بدبختی و بی هدفی و              نا امیدی تا تونستیم همایش و گردهمایی برگزار کردیم 

یه سوال؟ 

با هم بودن

لذت بردن

خوش بودن

پیروز شدن

هدف داشتن

خنده

علاقه

زندگی

نشاط

عشق...

برای من و تو معنا نشده ؟  

من با تو ام، تو با من

و مهربون آسمونی با ما

پس، ما می تونیم عاشقی رو زندگی کنیم...نه؟   

       

      

      پ.ن : با آرزوی بخشش       

        قرار نبود اینقدر دیر بیام اما پیش اومد،

        درس و کار و زندگی (شاید زندگی...) سبب شد !

        از عاشق بودن گفتم،روز عشاق هم مبارک

        البته ۲۹ بهمن خودمون رو عرض کردم 

       

        راستی گندم سبز هم یک ساله شد!

(گ-س)   
نویسنده : گندم ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :

خیال خوش

سلام سلام

**********

می رود

و بی تفاوت

مرا ،با شب ضجه هایم رها می کند

غم می داند

در پسا پرده ی چشمم 

خون، رقص باران می کند

دلتنگی  دوری  جدایی

از برایم

ترک معنا می کند

قطره ی مینای اشکم

بر سریر،لوت دریا می کند

مرغ بی بند دلم

در جنون، عزم لیلا می کند

شیخ دل مست وجودم

در نماز،

سجده بر رویای ترسا می کند

غما، اکنون دمی آرام گیر

این خوشی از بخت من 

با خیالش

جشن بر پا می کند

 

(گ-س)

  
نویسنده : گندم ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :