گندم سبز

سلام سلام

 

از یه آشنا میگم! که بالاخره اومد

 

شما هم کم و بیش میشناسینش

یعنی با کاراش آشنایین

چون من اغلب ازشون استفاده میکردم (البته با اجازه خودش)

بنا بر این فکر میکنم دیگه کمتر بیام ...

 

و در آخر ....مطلبی جالب از او:

" قانون ِ"  سحر عقبائی

 

و شاید .....


نوشته شده ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ توسط گندم

سلام سلام

 

با تردید پرسید:

کسی در زندگیت هست؟

مطمئن پاسخ دادم

آره ،خیلی ها

به اندازه یه دنیا آدم

با تعجب و تردید گفت:

من.....

وسط حرفش پریدم، محکم و با اطمینان گفتم:

اما

من در زندگی کسی نیستم

در زندگی هیچکس.....

 

پ.ن: باشد که همیشه باشیم حتی به اندازه ی یک نفس کوتاه!


نوشته شده ۸ آبان ۱۳۸٩ توسط گندم

سلام سلام

 

به خاطر بگیر!

هر رابطه را یک مرهم است

هزار زخم

دل خوش می داری به مرهم

درگیر رابطه می شوی

....

مرهمی اگر هست بر دل است

اما زخم

هر زخم بر پیکر است

پیکری هزار پاره!

 

پ.ن: اومدم نه خوب خوب، اما اومدم

 


نوشته شده ۱۱ مهر ۱۳۸٩ توسط گندم

سلام سلام

 

کجای این پهن زمین

کجای بی کرانه ها

تا به کجای رنگ شب

در پرتو کدام شعاع

باید تو را بجویمت

باید به رسم مهر تو

بیابمت

ببویمت

ورای این دشت کبود

پس ثانیه های پر خروش رود

پشت دریای نگاه بیقرار

می جویمت دوباره من

پشت  لحظه های سرخ انتظار

 

پ.ن: امیدوارم از لحظه لحظه های زندگیتون لذت ببرید 


نوشته شده ٥ امرداد ۱۳۸٩ توسط گندم

سلام سلام

میلاد

زادروز

تولد

آمدن ...

روزی متفاوت

شاید او،

شاید تو،

شاید برای من!!

 

پ.ن: باید بزرگ شویم


نوشته شده ٢٧ تیر ۱۳۸٩ توسط گندم
قالب