گندم سبز

سلام سلام


 

آنقدر بی تفاوت و سرد که گویی

سالهاست آخرین تصویر حک شده در ذهنش خاک می خورد

پنجره رو به باغ را می گویم....شاید خوابیده باشد..

تک درخت پیر نارنج

هر روز

با شوق نگاهی دیگر از پنجره

به آفتاب سلام می کند

کاش پنجره کمی مهربان بود

و گرمای تماشای درخت نارنج را

در زمهریر خشک نگاهش منجمد نمی کرد!


پ.ن : کاش همیشه فرصتی دوباره باشد تا کمی به خود فکر کنیم

اینبار فقط ، التماس دعا

 

 


نوشته شده در تاريخ ٢٥ دی ۱۳۸۸ توسط گندم سبز

سلام سلام

 

قرار نیست که همیشه یه جور باشیم

یه وقتایی آدم خوبه

اما یه وقتایی هم حالش خوب نیست و اعصاب نداره، و بده

نمیدونم چرا بعضی ها این شرایط رو درک نمیکنن و به دل میگیرین

 

حالم بهم ریخته است، پراکنده ام، بر آشفته ام!!!

باید مغزم رو reset و update کنم

 

پ.ن: همین.

(به رویای شن های ساعت شنی می اندیشم!)

اما امیدوارم شمای همیشه دوست، خوبه خوب باشین

و اعیاد پیشاپیش بر شما فرخنده و خوش باشه

 


نوشته شده در تاريخ ٤ آذر ۱۳۸۸ توسط گندم سبز

سلام سلام

آنقدر نگرانش بود که حاضر شد از خودش بخاطر او بگذرد  

بقدری دوستش داشت که سختی های زندگی را با او به جان می خرید

همیشه مهربان بود و محرم

سنگ صبور بود و نزدیک

برای او که حاضر نبود از وقتش هم برای با هم بودن بگذرد، چه رسد به خودش

آرام بود

او فریاد...

نگران بود

او بی تفاوت...

مدیر زندگی هم، بود

او مدیر...... بود

 

با هم،اما تنها زندگی می کرد

بی او ، اما با همه زندگی....

 

حکم که صادر شد

 

با خود گفت

کاش پیشاپیش تولدش را تبریک می گفتم!

 -------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:آقایون نه که نخوان، حتی با اراده آهنین هم نمیتونن منطقی باشن، در هر شرایطی تحت تاثیر محاسبات ذهنی خودشون کاملآ غیر قابل پیش بینی میشن،در مورد حافظه هم.... نگم بهتره!

پ.ن:خیلی خیلی خوبه،اگه یه مهربون همیشه کنارت باشه!

پ.ن:این روزا، بهم ریخته ام.


نوشته شده در تاريخ ۱٩ مهر ۱۳۸۸ توسط گندم سبز

سلام سلام

*********

از وقتی یادش می اومد اینقدر برای نیمه دیگه وجودش احترام قائل بود

که،تمام امکانات رو در اختیارش بذاره و آزادی رو حق مسلمش بدونه

اینقدر براش مهم بود که،سخت روز رو به شب برسونه تا اون راحت زندگی کنه

اینقدر دوستش داشت که،آزادی،پیشرفت،آسایش،آرامش و دلخوشی اون رو به حساب خودش هم بذاره!

با هم شروع کردن

این حرف می زد،اون ساکت بود

این کار می کرد،اون درس می خوند

این زندگی رو می چرخوند،اون ..

این سختی می کشید،اون فارغ التحصیل شد و مشغول به کار شد...

این ساکت بود،اون حرف می زد

 

از پله های دادگاه خانواده که پایین می اومد،با خودش می گفت

شاید من دوستش نداشتم!!!

 

پ.ن:کلآ معتقدم خانم ها یا 0 یا 100 ،نه اینکه نخوان،یه کم براشون سخته که متعادل باشن.حافظه کوتاه و بلند مدتشون کمی فقط یه ذره،ضعیفه!

پ.ن:تولد متولدین ماه مهر مبارک.


نوشته شده در تاريخ ۱ مهر ۱۳۸۸ توسط گندم سبز

سلام سلام

*********

شاید نگرانش بودند
او که می آمد
لطافت و زیبایی وظرافت رخت بر می بست
شاید ، ترحم می کردند
به او که
سخت بود و خشک
شاید فقط ،هم صحبت می شدند
با او که
دور بود و رها
حتی تک درخت پیر نارنج هم تنهایی او را دوست نداشت
اما
تمام اهالی باغچه می دانستند
کاکتوس از همه مهربانتر است!

(س-ع)

************************************************************

پ.ن:باز هم دیر اومدم، اول تولد همه شهریوری ها رو تبریک بگم (مبارک باشه)

پ.ن: شنیدم آسونه،همه میتونن مهربون باشن... اما به نظرم مهربونی نسبیه اونقدر وابسته که مهربونترین آدم ها هم روزی   نا مهربون میشن خیلی ساده.

پ.ن: بزرگترین مهمونی زمین و آسمون شروع شد،امیدوارم به همه خیلی خوش بگذره!


نوشته شده در تاريخ ٤ شهریور ۱۳۸۸ توسط گندم سبز
قالب وبلاگ